تبلیغات
شبهای بارانی پاییز
شبهای بارانی پاییز
به یاده یاری خوشا قطره اشکی به سوزه عشقی خوشا زندگانی


من نمیگویم در عین عالم
گرم پو تابنده هستی بخش
چون خورشید باش
تا توانی پاك روشن مثل باران
مثل مروارید باش
 





طبقه بندی: برای دوستان، 

نوشته شده در تاریخ شنبه 21 شهریور 1388 توسط فرامرز لعلی نسب

 

 به لطف كارگزاران عهد ظلمت و دود
كه از عنایت شان می رسد به گردون آه
كبوتران سپید
بدل شوند پیاپی به زاغهای سیاه
 





طبقه بندی: عمومی، 

نوشته شده در تاریخ شنبه 21 شهریور 1388 توسط فرامرز لعلی نسب


این درخت بارور كه سالهاست
بی هوا و نور مانده است
بازوان هر طرف گشوده اش
 از نوازش پرندگان مهربان
وزنوای دلپذیرشان
دورمانده است
آه اینك از نسیم تازه تبسمی
ناگهان جوانه میكند
از میان این جوانه ها
جان او چو مرغكی ترانه خوان
سر برون ز آشیانه میكند
در چنین فضای دلپذیر
دل هوای شعر عاشقانه می كند
 
 





طبقه بندی: عمومی، 

نوشته شده در تاریخ شنبه 21 شهریور 1388 توسط فرامرز لعلی نسب

 

شنیدم مصرعی شیوا كه شیرین بود مضمونش
منم مجنون آن لیلا كه صد لیلاست مجنونش
به خود گفتم تو هم مجنون یك لیلای زیبایی
كه جان داروی عمر توست در
لبهای میگونش
بر آر از سینه جان شعر شورانگیز دلخواهی
مگر آن ماه را سازی بدین افسانه افسونش
نوایی تازه از ساز محبت در جهان سركن
كزین آوا بیاسایی ز گردش های گردونش
به مهر آهنگ او روز و شبت را رنگ دیگر زن
كه خود آگاهی از نیرنگ دوران و شبیخونش
ز عشق آغاز كن تا
نقش گردون را بگردانی
كه تنها عشق سازد نقش گردون را دگرگونش
به مهر آویز و جان را روشنایی ده كه این آیین
همه شادی است فرمانش همه یاری است قانونش
غم عشق تو را نازم چنان در سینه رخت افكند
كه غمهای دگر را كرد ازین خانه بیرونش
غرور حسنش از ره می برد ای دل صبوری كن
به
خود بازآورد بار دگر شعر فریدونش
 
 





طبقه بندی: عشق، 

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 شهریور 1388 توسط فرامرز لعلی نسب


گلی را كه دیروز
به دیدار من هدیه آوردی ای دوست
دور از رخ نازنین تو
امروز پژمرد
همه لطف و زیبایی اش را
كه حسرت به روی تو می خورد و
هوش از سر ما به تاراج می برد
گرمای شب برد
صفای تو اما گلی پایدار است
بهشتی همیشه بهار است
گل مهر تو در دل و جان
گل بی خزان
گل تا كه من زنده ام ماندگار است
 




طبقه بندی: برای تو ای یار، 

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 شهریور 1388 توسط فرامرز لعلی نسب

گفته می شد هر كه با ما نیست با مادشمن است
 گفتم آری این سخن فرموده اهریمن است
اهل معنا اهل دل با دشمنان هم دوستند
ای شما با خلق دشمن
 قلبهاتان از آهن است؟
 





طبقه بندی: برای دوستان، 

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 شهریور 1388 توسط فرامرز لعلی نسب

هیچ و باد است جهان
گفتی و باور كردی
كاش یك روز به اندازه هیچ
غم بیهوده نمی خوردی
كاش یك لحظه به سرمستی باد
شاد و آزاد به سر می بردی
 





طبقه بندی: برای تو ای یار، 

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 شهریور 1388 توسط فرامرز لعلی نسب


روزهایی كه بی تو می گذرد
 گرچه با یاد توست ثانیه هاش
آرزو باز میكشد فریاد
در كنار تو می گذشت ایكاش
 
 





طبقه بندی: برای تو ای یار، 

نوشته شده در تاریخ شنبه 14 شهریور 1388 توسط فرامرز لعلی نسب
...


می خونم از چشمات شعر جدایی

ترو میخوام توروکه بی وفایی می خونه پنجره شعرنگاهت

گل ریحون گل شب بو کجایی؟

***

مرگ بسی آسان است

خودکشی تنها راه آن است






نوشته شده در تاریخ شنبه 7 شهریور 1388 توسط فرامرز لعلی نسب


گلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
دلم
حرمت نگه دار


این اشك ها خون بهای عمر رفته ی من است


سر گذشت كسی كه هیچ كس نبود
و همیشه گریه می كرد
بی مجال اندیشه به بغض ها ی خود
تا كی مرا گریه كند ؟ تا كی !
و به كدام مرام بمیرد
اری گلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
دلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
ورق بزن مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا
و به افتاب فردا بیندیش كه برای تو طلوع می كند
با سلام
و عطر اویشن

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!





طبقه بندی: برای تو ای یار، 

نوشته شده در تاریخ جمعه 6 شهریور 1388 توسط شهره


گل از طراوت باران صبحدم لبریز
هوای باغ و بهار از نسیم و نم لبریز
صفای روی تو ای ابر مهربان بهار
كه هست دامنت از رشحه كرم لبریز
هزار چلچله در برج صبح می خوانند
هنوز گوش شب از بانگ زیر و بم لبریز
به پای گل چه نشینم دریندیار كه هست
روان خلق ز غوغای بیش و كم لبریز
مرا به دشت شقایق مخوان كه لبریز است
فضای دهر ز خونابه لبریز
ببین در آیینه روزگار نقش بلا
كه شد ز خون سیاووش جام لبریز
چگونه درد شكیبایی اش نیازارد
دلی كه هست به هر جا ز درد و غم لبریز
 





طبقه بندی: برای دوستان، 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 شهریور 1388 توسط فرامرز لعلی نسب


 
شكفته روی اقیانوس شب ماه
نسیمش می نوازد گاه و بی گاه
چراغ افروزد راه عاشقان باش
كه من در دشت غم گم كرده ام راه
 





طبقه بندی: برای تو ای یار، 

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 شهریور 1388 توسط فرامرز لعلی نسب


 
از بس كه غصه تو قصه در گوشم كرد
غمهای زمانه را فراموشم كرد
یك سینه سخن به درگهن آوردم
چشمان سخنگوی تو خاموشم كرد
 





طبقه بندی: عشق، 

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 شهریور 1388 توسط فرامرز لعلی نسب


 
گفتم دل را به پند درمان كنمش
جان را به كمند سر به فرمان كنمش
این شعله چگونه از دلم سر نكشد
وین شوق چگونه از تو پنهان كنمش
 





طبقه بندی: برای تو ای یار،  عشق، 

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 شهریور 1388 توسط فرامرز لعلی نسب


 ساز تو دهد روح مرا قوت پرواز
از حنجره ات
پنجره ای سوی خدا باز
احساس من و ساز تو
جانهای هم آهنگ
حال من و آوای تو یاران هم آواز
گلبانگ تو روشنگر جان است بیفروز
قول و غزلت پرچم شادی است
 برافراز
 





طبقه بندی: عشق، 

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 شهریور 1388 توسط فرامرز لعلی نسب
(تعداد کل صفحات:28)      ...   3   4   5   6   7   8   9   ...  
درباره وبلاگ

جستجو

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

موضوعات

نظر سنجی

پیوند ها

پیوندهای روزانه

آمار سایت